[ad_1]

با پس گرفتن ماههای قرنطینه ، نگران این بودم که مبادا با دیدن دوباره من به خاطر بیاورد که هستم. ناامید از رسیدن به او ، توانایی لمس او را نداشتم ، از خودم در حال خواندن “Summertime” از نمایش “پورگی و بس” ، همان آهنگی که برای دخترم هنگام تولد خواندم ، فیلم گرفتم و آن را در فیس بوک منتشر کردم.

“یکی از این صبح ها. شما با آواز بلند خواهید شد. سپس بالهای خود را باز کرده و آسمان را خواهید گرفت. اما تا امروز صبح چیزی نیست که به شما آسیب برساند. با پدر و مادر در حالت آماده باش. “ مادرم به من گفت که پدر با دیدن فیلم لبخند اعتراف زد. وی گفت: “این استل است.” من که از واکنش او دلگرم شدم ، با خواندن آهنگهای تلفنی برای او شخصیت بیشتری پیدا کردم.

در فاصله ملاقات با مادرم ، پدر من فیزیوتراپی را برای کمک به راه رفتن لنگ خود (از شکستگی مفصل ران تقریباً یک دهه پیش تا بولینگ) دریافت کرد. او همچنین برای پیاده روی از راه دور در حیاط ، برای تماشای فیلم و برای موسیقی و درس های حافظه به سایر ساکنان طبقه خود می پیوندد. و تماس تلفنی داریم.

من روزها با او تماس می گیرم و از ساعت “غروب آفتاب” در اواخر بعدازظهر و عصر پرهیز می کنم ، زمانی که بسیاری از بیماران آلزایمر تمایل به گمراهی و گیجی دارند. او قبلاً به من درخواست می داد انگار من دی جی هستم ، اما حالا به من اجازه می دهد آهنگ ها را انتخاب کنم. ما آهنگ های نمایشی “طلوع آفتاب ، غروب آفتاب” ، “هر کوه را صعود” و آهنگ های کودکانه مانند “چشمک زدن ، چشمک زدن ، ستاره کوچک” و حتی آهنگ سرگرم کننده مورد علاقه پدر “کمپ گرانادا” ، قصیده آلن شرمن در اردوگاه خواب را پوشش دادیم. “سلام ، سلام ، سلام فدا. اینجا من در اردوگاه گرانادا هستم. اردو بسیار سرگرم کننده است. و آنها می گویند اگر باران متوقف شود ، لذت خواهیم برد. “

اردوگاه خواب دخترم در این تابستان لغو شد. در عوض ، اوقات را در ساحل گذراندیم – و این خاطرات کودکی من را از سفرهای خانوادگی غرق کرد. یک روز ، وقتی داشتم با دخترم روی ماسه ها قدم می زدیم ، جزر و مد را تماشا می کردم ، از خوشحالی چشمم را گرفتم که احساس کردم موج ها با پدر که دستش را با من گرفته ، پرش می کنند.

در آخرین تماس ما به پدر گفتم که چقدر آن روزهای بی خیال کودکی را دوست دارم. با صدایی که ترک خورد گفت: “ببخشید استل ، یادم نیست”. “من خیلی چیزها را فراموش می کنم.” “اشکالی ندارد بابا”. و از اینکه خاطره ای برای من خیلی عزیز از ذهن پدرم جدا شده ناراحت شدم. اما من می دانستم که چگونه آن را پس بگیرم. “آیا می خواهی آهنگی بشنوی؟” “او جواب داد:” البته. من تابستان را انتخاب کردم. کنایه در وجود من که همان ترانه را در مورد پدری – در پایان زندگی او – می خوانم که در آغاز دخترش درباره دخترم آواز خواندم از بین نرفته است. اما آواز بابا سرمایه گذاری در آینده نیست ، این ادای احترامی به گذشته است.

وقت تابستان و زندگی آسان است. ماهی می پرید. و پنبه بلند است. اوه ، پدرت ثروتمند است و مادرت خوب به نظر می رسد. عزیزم ، ساکت باش گریه نکن

[ad_2]

منبع: key-news.ir